Tuesday, April 22, 2014

 

پیامی به یک دوست هم زبان و هم فرهنگ (دکتر روشن رحمانی، استاد دانشگاه دولنی ی تاجیکستان در شهر دوشنبه)



جناب آقای دکتر روشن رحمانی،
دانشگاه دولتی ی تاجیکستان - دوشنبه

دوست گرامی،
مطلبی را که در سامانه ی پارسی انجمن، نشریافته است و من نیز آن را در سامانه ی ِ ایران شناخت، بازنشر داده ام، برای تان می فرستم.
امیدوارم که بتوانید آن را در دانشگاه و نهادهای فرهنگی، مطرح کنید و به بحث بگذارید و دست اندر کاران دولتی ی تاجیکستان نیز در نامگذاری ی درست ِ زبان مشترک ایرانیان و ِافغانان و تاجیکان، دست به اقدامی فوری بزنند
 و این "قیمتی دُرّ ِ لفظ ِ دَری" را فدای مصلحت های سیاسی نگردانند.
بدرود.

جلیل دوستخواه

Monday, April 21, 2014

 

در برگ های دفتر دانش (/ در سینه های مردم دانا) مزار ِ اوست!


گزینه ی پیام آقایخسرو سیف
به همایش بزرگداشت دانشمند برجسته و ایران شناس نامدار
پروفسور ریچارد نلسون فرای ِ ایران دوست
 
خانم­ها، آقایان پیشاپیش اجازه فرمائید درودهای صمیمانه خود را به مناسبت برپائی چنین بزرگداشتی که نشان از قدرشناسی و پاسداشت شما ایرانیان راستین نسبت به دوستان و خدمتگزاران فرهنگ و تاریخ میهن است، تقدیمتان کرده و دستهای پرمهرتان را به گرمی بفشارم و همزمان قدردان ایران شناس و ایراندوست نامدار پروفسور فرای که نسل کنونی ما وامدار تلاش های بزرگانی است چون ایشان که در شناخت فرهنگ و اندیشه های انسانیِ نیاکان ما در ایرانشهر تلاش کردند.
سروران ارجمند!
 این انسان بزرگ به صیقل الماس گذشته ­ی ما همت گمارد تا در پس غبار و گرد زمانه­ ی واپس گرای فضیلت سوز به بوته فراموشی سپرده نشود و درخشش خود را باز یافته و تلالو آن علی رغم خواست اندک شماری، به سان فانوس دریایی در جهان ملت­ها راهگشای رهروان این وادی باشد.
عزیزان!
چه سخت است در فقدان بزرگمردی که تمامی عمر پر بار خود را در کاوش، پژوهش و تلاش در شناساندن فرهنگ پربار و تاریخساز ملت بزرگمان سپری کرده است، سخن گفت.
با اندوه فراوان پروفسور فرآی روی در نقاب خاک کشید و ایران زمین یاری دیرین و ایران دوستان، دوستی ارجمند را از دست دادند و ایران  پرستانِ عاشق فرهنگ، را در غمی جانکاه فرو برد، از عشق و علاقه او به ایران کافی است بگویم در وصیت نامه شورانگیز خود خواستار آرام گرفتن همیشگی در خاک ایران زمین، سرزمین بزرگانی چون فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، خیام، نظامی، ابوریحان و رازی آنهم در اصفهان همان نصف جهان در کنار زنده رود شده بود.
دریغا که شماری اندک، دچار بی توجهی نسبت به فرهنگ و آثار تاریخی، بی احترامی نسبت به ارزش­های ملی و حتا دینی شده اند بطوریکه اجرای وصیت نامه پروفسور فرای در خاکسپاری در اصفهان را برای ملت مان به یک تراژدی درد آور بدل کرده ­اند. با الهام گیری از آموزه ­های کورش بزرگ از خدای ایران می خواهم:
"پروردگارا ! مبادا در سرزمین ما پیوند دوستی گناه بزرگی باشد و دروغ در آن رخنه کند."
*
 جلوگیری از خاکسپاری این دانشمند نامدار، دشمنی نسبت به اندیشمندی است که عاشقِ فرهنگ و تمدن ایران بود و کسانی که از به یادگار ماندن همیشگی پیکرش در ایران ناخرسندند،  همسر ایرانی ی او را از حق اجرای وصیتش - که از نخستین حقوق هر شهروند ایرانی است - محروم می کنند و بدین گونه: پیکر این مردِ فرهنگ، تاوان عشق به ایران را می پردازد!
به عنوان یک ایرانی، برای همسر محترم، نزدیکان و دوستداران پروفسور فرای از اعماق قلبم، همدردی و احترام خود را تقدیم، ایشان می کنم و آرزوی تسلای خاطر و دل آرامی دارم.
                                    بزرگش نخوانند اهل خرد / که نام بزرگان به خُردی برد
 
تهران- یکم اردیبهشت ماه 1393 خورشیدی
خسرو سیف
────────────────
:افزوده ی ویراستار
".بعد از وفات، گور فرای در زمین مجوی - در برگ های دفتر دانش (/ در سینه های مردم دانا) ، مزار ِ اوست"

 

گامی سزاوار و ستودنی در راستای بازپیوستن زبانی و فرهنگی با ایرانی تباران ِ فرازرود


 یکم اردیبهشت - ۱۳۹۳

Parsi Anjoman

 همزمان با یکم‌ اردیبهشت‌ماه؛ روز بزرگداشت سعدی

بخشی سیرلیک تارنمای «پارسی‌انجمن» -همزمان با یکم‌ اردیبهشت‌ماه؛ روز بزرگداشت سعدی- برای پاسداری و پالایش زبان پارسی، به کوشش گروهی از دانشمندان و استادان زبان پارسیِ ایرانی، تاجیکستانی و افغانستانی آغاز به کار کرد.
 در بخش «درباره‌ ما»ی این تارنما می‌خوانیم: «در روزگاری که زبان پارسی – این دُرّ یگانه‌‌ و بی‌همتای هستی و خویشتن‌شناسی پارسی‌زبانان- دستخوش گزندها و نامردمی‌های فراوانی شده است، «پارسی‌انجمن»، خویشکاری خویش را پاسداری و پالایش زبان پارسی می‌داند. این انجمن که برآمده از چنین خویشکاری‌ای است، به دور از هر اندیشه و کنش سیاسی و آیینی، دستِ دوستی هر دوستدارِ زبان پارسی را می‌فشارد و امیدوار است تا با همکاری یکایکِ آنانی که به این زبانِ شهرآیینی و فرهنگ و هنر پارسی‌زبانانان ارج می‌نهند و بدان دلبستگی دارند، گامی -هر چند اندک- در باروری و پویایی این زبان کهن بردارد.
«پارسی‌انجمن»، همچنین می‌کوشد تا با بازشناسیِ فرهنگ و خویشتن‌شناسی پارسی‌زبانان در بستر زبانشان به بازشناسی روندها و کنشگرانی که به پویایی زبان پارسی کمک کرده‌اند، بپردازد و اندیشه‌های آنان را بازخوانی کند و با نگاه به دستاوردهای جهانِ پیشرو در گستره‌ زبانشناسی، راه‌های پویاترشدن زبان پارسی را با نگهداشت بنیادهای آن بیابد و در فرجام، با آسیب‌شناسی زبان پارسی بتواند تنگناهای زبانی را به ویژه در گستره‌ جهان دانش بازشناسد و به اندازه‌ خویش، گره‌‌گشایی کند.»

جستارهای وابسته


Sunday, April 20, 2014

 

گرامی داشت ِ بیست سال کوشش ِ بَرومند ِ "بیژن اسدی پور" و یارانش در انتشار ِ "دفتر هنر"


"نشست ِ ویژه ی  ِ "بیست سالگی ی ِ انتشار ِ دفتر ِهنر» . . .
  "به همّت ِ "بنیاد ِ دماوند   

 

یکم اردیبهشت، روز گرامی داشت ِ «سعدی»، فرخنده باد! (رویکردی به شناخت نامه ی سعدی در جهان)


آوازه‌ یِ ديرپایِ سخن ِ سعدی در جهان


Saturday, April 19, 2014

 

ایران دورت بگردم - میدان نقش جهان در اصفهان


رویه نخست  گردشگری  ایران دورت بگردم - میدان نقش جهان در اصفهان

PDFچاپرایانامه

شنبه  ۳۰ فروردين ۱۳۹۳ 
نیکو گرشاسبی‌نیا

میدان امام یا نقش جهان که سابقاً میدان شاه نام داشت، یکی از آثار تاریخی شهر اصفهان است که ساخت آن به دوران صفویه بازمی‌گردد. در گذشته، به جای میدان، باغ مصفایی به نام نقش جهان وجود داشت.


باغ نقش جهان به دو میدان کهنه و نو تقسیم می‌شد. مسجد جامع عباسی قسمتی از میدان کهنه بود. میدان نقش جهان در دوره تیموریان در ابعادی کوچک ساخته شد، اما آبادانی و ساخت بناهای آن در دوران صفویه صورت گرفت.در ابتدای سلطنت شاه عباس اول درختهایی در میدان کاشته شد که از جویهای آب سیراب می‌شدند، ولی با کم شدن رسیدگی به میدان در اواخر دوره صفویه جویها و درختان خشک شدند و از میان رفتند. تغییر پایتخت از اصفهان به دیگر شهرها عاملی شد تا میدان نقش جهان از رونق بیفتد و آسیبهای جدی بر بناها وارد شود. بیشترین خسارت در دوره قاجار بر بناها وارد آمد. اولین مرمتها در دوران رضاشاه صورت گرفت و کار بر روی آثار تا امروز نیز ادامه دارد. این میدان در تمام دوره‌ها و بخصوص دورۀ صفویه، که پایتخت خود را در اصفهان بنا نهاده بودند، محل کاخها، برگزاری اعیاد و مناسبتها، چراغانی و آتش بازی،  نشست‌ها و سخنرانی‌ها و محل بازی چوگان بود. امروز کاربری آن کمی تغییر کرده و برای سخنرانیها و نماز جمعه و برگزاری مراسم و مناسبتها استفاده میشود.


میدان نقش جهان در دوران صفوی وسعت یافته و امروز با ابعاد حدود 160 در 500 متر در مرکز اصفهان قرار گرفته است. در دوران صفویه، بناهای این میدان به دست هنرمندان بزرگی چون استاد علی اکبر و  استاد محمدرضا اصفهانی ساخته شد. نام این دو استاد بزرگ بر روی قسمتی از کاشیکاری مسجد شیخ لطف الله مشهود است. این میدان در ضلع جنوبی، مسجد شاه، در قسمت شرقی، مسجد شیخ لطف‌الله، در قسمت غربی، عمارت باشکوه عالی‌قاپو و در قسمت شمالی سردر قیصریه را در خود دارد. بر روی بنای قیصریه، عمارت ناقاره‌خانه نیز وجود داشته که از روی آن و بر طبق آیین ایرانیان،مناسبتها، وقایع مهم و همچنین طلوع و غروب خورشید را با زدن ناقاره به اطلاع مردم می‌رساندند. امروز از عمارت ناقاره‌خانه اثری باقی نمانده و متأسفانه تمامی بنا به کلی تخریب شده است. امروز دو سردر مخصوص بازی چوگان نیزدر دو طرف میدان خودنمایی می‌کند. دورتادور این میدان را حدود 200 حجره دو طبقه احاطه کرده است. سالیان گذشته، دراین حجره‌ها، افراد به انجام کارهای هنری اصفهان از جمله خاتم کاری، گچبری، منبت کاری، مینا کاری، قلمدان سازی، کاشیکاری، مسگری، سفال، قلمزنی، قالی بافی، زری دوزی و مخمل بافی مشغول بودند و کارهای خود را برای فروش نیز ارائه می کردند. امروز اگرچه بازار شکل سنتی خویش را حفظ کرده، اما فروشندگان معدودی در آنجا مشغول کار هنری هستند و بیشتر حجره‌ها کارهای آماده اصفهان و یا سایر شهرها، انواع سوغات و گاه نیز جنس چینی برای فروش ارائه می‌کنند.


این میدان که تماماً نشانگر ذوق و هنر ایرانی است و سالها تاریخ ایران را در خود دارد در 8 بهمن ماه 1313 در آثار ملی ایران  و در فهرست میراث فرهنگی به ثبت رسید و در سال 1358 نیز از طرف یونسکو ثبت جهانی گشت.


امروزه نیز خطرات بسیاری این میدان را تهدید می کند که از آن جمله ایجاد سروصدا، عبورومرور وسایل نقلیه داخل میدان، توسعه ناپايدار شهر و ایجاد سازه‌های بسیار بلند و همچنین ایجاد مترو اصفهان، همگی از خطراتی  است که، نه تنها میدان نقش جهان، بلکه تمام آثار تاریخی ما را تهدید می‌کند. نمونه بارز این خطرات، که با هشدار سازمان یونسکو برطرف گشت، ساخت برج جهان‌نمای اصفهان بود که دید میدان امام را تحت تأثیر خود قرار می‌داد و منظر میدان را مخدوش می‌ساخت.


امید است بدانیم که نگهداری مظاهر تاریخ ایران وظیفه‌ای ملی است. امید است بدانیم که با ساختن بیش از اندازه کلان شهرها جز آسیب به بافت شهرها کمک شایانی به جریان امور نمی‌کنیم.

_____________
با سپاسگزاری از فرستنده: آفای محسن قاسمی شاد.ویراستار.


 

بررسی ی ِ کوتاه و شناخت نامه ی یک پژوهش ارزشمند ِ ایران شناختی


شنبه  سی ام فروردین ۱۳۹۳



کتاب «زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران» نوشته ی ناصح ناطق را در قالب پی دی اف (PDF) از این جا دریافت کنید.

زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران
نوشته ی: ناصح ناطق
ناشر: انتشارات بنیاد موقوفات دكتر محمود افشار
تعداد صفحه: ۱۱۵
بُرش ِ كتاب: وزیری - سال انتشار: ۱۳۵۸

وطن، نخستین اصل ِ مشترک همبستگی ِافراد یک ملت است. همۀ اهل یک وطن مانند افراد یک خانه باید در حفظ آن کوشا باشند. وطن کشوری ست که قرنها مردمانی با هم در آن زندگانی کرده، شادی و غم، نیک وبد و رنج و راحت آن را در طول زمان با هم دیده‌اند و به صورت تاریخ برای آنها مجسّم گردیده است. مردمی که در این وطن مشترک جغرافیایی و تاریخی زندگانی می‌کنند ممکن است زبانها و دینهای مختلف داشته باشند، اما اگر دشمن به وطن حمله کند، وظیفۀ همگان است که از آن دفاع نمایند. برای این که مردم کشور با هم حُسن تفاهم داشته باشند باید زبان یکدیگر را بفهمند، وگرنه ممکن است که بسبب نافهمی، داستان مثنوی مولوی برای آنها پیش آید، و آن این که چهار نفر همراه که زبان مشترک نداشتند مایل به خریدن و خوردن انگور بودند؛ ولی چون هریک آن را به‌زبان مادری خود می‌گفت موفق به انجام مقصود نشدند. پس لزوم یک زبان مشترک عمومی که تمام افراد وطن از کوچک و بزرگ بتوانند به وسیله ی آن با هم مکالمه و مکاتبه کنند بدون هیچ تردیدی لازم است. بچه‌ها در دامان مادر و در کوچه و بازار، بدون رفتن به مدرسه، به زبان مادری و محلی خود صحبت می‌کنند و رفع حوایج می‌نمایند. اما زبان عمومی ملی را باید در دبستان عمومی و رایگانی بیاموزند تا بتوانند با مردم استانهای دیگر وطن که همزبان مادری آنها نیستند صحبت کنند. در ایران پس از انقراض ساسانیان و اختلاط زبان پهلوی با زبان عربی تدریجاً زبان فارسی دری کنونی شکل گرفت و همه ی تیره‌های ایرانی به طور مشترک، ادبیات و فرهنگ عظیمی در این زبان بوجود آوردند و زبان مشترک بیشتر مردم و رسمی ی همه ی ایران گردید.
بنابراین، اکنون این زبان است که می‌تواند و باید زبان مشترک عمومی کشور باشد. امّا وجود و لزوم زبان مشترک ملی رافع و مانع وجود زبانهای محلی نیست. بنا برآنچه گذشت، کسانی که طالب وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران - این وطن مشترک - هستند، باید برای ترویج و تعمیم زبان ملی در تمام کشور، کوشش کنند. در مورد زبان قدیم آذربایجان، آقای ناصح ناطق حق مطلب را ادا کرده‌اند.*

_____________
* با سپاسگزاری از نویسنده و فرستنده: آفای محسن قاسمی شاد.- ویراستار.


Sunday, April 13, 2014

 

غزلی دیگر در ادب ِ امروز


مات شدن در غروبِ میانه ی فروردین 


خسرو باقرپور

 
 
در آسمانِ بالغِ فروردین
غوغای عشقبازی ی ابر است و آسمان
تنهاترین چکاوکِ بُرنای این بهار،
بر شاخه های بی جوانه ی این شابلوطِ پیر،
گرمِ مُرورِ خاطره های گریز پاست.

اندوه در دلم
چونان فاخته ای لال
همراهِ بندِ خوش آهنگِ
آغازِ شعرم نمی شود.
چه غروبِ خاکستری و خلوتی است
و جانِ من چه غوغایِ خاموشی دارد
خیالم می پرد
چونان کلاغی کور
بر بام های سفالی ی خاطره های بی تصویر
آی عشق
آی عشق
چه حقیقتِ پُر فریبی بودی
چه حیرانی ی شگرفی هستی.



خاستگاه:
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۴ فروردين ۱٣۹٣ -  ۱٣ آوريل ۲۰۱۴


Saturday, April 12, 2014

 

'وقتی از ایرانی بودن شرمنده شدم'



در یازدهم سپتامبر سال ۱۹۹۷ میلادی نامه‌ای از ریچارد فرای به دستم رسید. فرای نوشته بود در صدد تشکیل پانلی است درباره دوران عبور از دوران ساسانی به دوران اسلامی در دومین کنفرانس ایرانشناسی در شهر مریلند و امیدوار است که من نیز با او همراه شوم.
در آن زمان من به عنوان استاد موقت در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا مشغول به تدریس تاریخ جهان باستان بودم و هنوز دکترایم را به اتمام نرسانده بودم.
به خودم گفتم این همان ریچارد فرای ایراندوست است که لقبش را از مرحوم دهخدا به خاطر عشقش به ایران گرفته است؟ همان فرایی که کتابش تحت عنوان میراث ایران تاریخ پیش از اسلام یکی از تمدن‌های بزرگ جهان (۱۹۶۳) را چندین بار خوانده‌ام و در زمانی که به وطنم، در آمریکا بی‌لطفی می‌شد٬ این کتاب و نویسنده‌اش سینه سپر بلا می‌کرد و از ایران و تمدن و مردمش دفاع می‌‌کرد؟ همان فرایی که کتابش را به دوستان "ایرانی: افغان ها و بلوچ‌ها و کردها و پارس‌ها و تاجیک‌ها" تقدیم کرده بود؟
"
این همان فرایی بود که در کتاب عصر طلایی ایران٬ در زمانی که اعراب میلیون ها دلار خرج می کردند که تمدن اسلامی را کاملا عربی نشان دهند و حضور دیگران را کمرنگ کنند٬ با این کتاب اهمیت ایرانیان را برای شکلگیری تمدن اسلامی و زبان فارسی برای تمدن آسیا را گوشزد کرد."
پس از آشنایی با او فهمیدم که فرای، ایراندوستی است استثنایی که حتی یک دانشجوی بی نام و نشان دکترا را، فقط بخاطر عشقش و تلاشش به ایرانشناسی، تشویق و کمک می‌کند.
من فقط یکی از صدها دانشجو و هزاران هزار ایرانی بودم که فرای با آنها این چنین کرده بود.
این همان فرایی بود که در زمانی که رشته "آسیای میانه" باب شده بود و دیگر نامی از خراسان بزرگ وجود نداشت و فرهنگ آنرا روس‌ها به طوری که می‌خواستند تقسیم و جابجا کرده بودند٬ و اساتید غربی که گاهی نان را به نرخ روز می‌خورند٬ در کتابهایشان ذکری از حضور ایرانیان در آنجا نمی کردند، درباره خراسان [کتاب] نوشت.
همان "آسیای میانه‌ای" که به خاطر روابط سیاسی میان وطنم و غرب٬ حتی نام ایران یا فرهنگش در آن خطه داشت محو می‌شد. فرای کتاب میراث آسیای میانه: قبل از آمدن ترکان را نوشت و به عموم نشان داد که ایرانیان از کجا آمده‌اند و در ادوار تاریخ باستان و قرون وسطی این منطقه چه اهمیتی برای ایرانیان و فرهنگ ایرانی داشته است.
فرای در این کتابش برای ما و مردم جهان رابطه ایران و ایرانی و "بوی جوی مولیان آید همی٬ یاد یار مهربان آید همی" را دوباره زنده کرد.
این همان فرایی بود که در کتاب عصر طلایی ایران٬ در زمانی که اعراب میلیون ها دلار خرج می‌کردند که تمدن اسلامی را کاملا عربی نشان دهند و حضور دیگران را کمرنگ کنند٬ اهمیت ایرانیان برای شکل‌گیری تمدن اسلامی و اهمیت زبان فارسی برای تمدن آسیا را گوشزد کرد.
"
دیروز اشک ریختم و از ایرانی بودن خودم خجل شدم. فردا که در تلویزیون ها نشان دهند که مردم ما چه بر سر مزار مردگان می آورند و حتی به آنها هم رحم ندارند٬ چگونه برای هزارمین بار نطق کنیم که ایران فرهنگی دارد زیبا٬ فرهنگی دارد پویا و مردمی دارد صلح جو؟"
این همان فرایی بود که در بیوگرافی‌اش به نام ایران بزرگ٬ پیشگفتار را چنین آغاز کرده است: "عظمت ایران همیشه فرهنگ آن بوده است."
پس از کنفرانس، فرای را بیشتر دیدم. با او سفر کردم و به دانشگاه خودم چندین بار دعوتش کردم. او همان فرای ایراندوستی بود که از نوشته‌هایش مشخص بود؛ با دیدنش اطمینان یافتم.
اما دیروز از دیدن آنچه مردمانی نابخرد بر سر مقبره آرتور پوپ و فیلیس آکرمن در اصفهان کرده‌اند اشک در چشمانم جمع شد. این مکانی بود که سالها پیش ریچارد فرای ایراندوست وصیت کرده بود آنجا خاک شود٬ خاکی که او درباه اش حدود شش دهه کتاب و مقاله نوشته بود.
زمانی که مطبوعات و تلویزیون‌های آمریکایی و خارجی صحنه یک سری تندرو و شعار مرگ را به عنوان "ایران" و "ایرانیان" به جهان جلوه می‌دادند٬ فرای در حال نوشتن و مصاحبه کردن بود و می‌گفت که ایران فرهنگی دارد غنی٬ مردمی دارد دوست داشتنی٬ باغ‌هایی دارد با صفا و فرهنگی دارد پر عظمت که از جیحون تا فرات را در بر می‌گیرد.
یک بار از ایران و ایرانی بد نگفت و در جواب به همه تلاش‌های او و دلسوزی‌اش برای ایران و ایرانشناسی٬ جوابش را این چنین دادند. من مطمئنم آنهایی که این بی‌آبرویی را کرده‌اند نه می‌فهمند و نه برایشان مهم است. اما من خجالت می‌کشم. من شرمنده هستم. من مقصرم.
دیروز اشک ریختم و از ایرانی بودن خودم خجل شدم. به دوستم که در دانشگاهی در همین حوالی استاد ایرانشناسی است گفتم: ما چه می‌کنیم؟ برای که داریم این چیزها را می‌نویسم و کنفرانس می‌دهیم؟
فردا که در تلویزیون‌ها نشان دهند که مردم ما چه بر سر مزار مردگان می‌آورند و حتی به آنها هم رحم نمی‌کنند٬ چگونه برای هزارمین بار نطق کنیم که ایران فرهنگی دارد زیبا٬ فرهنگی دارد پویا و مردمی دارد صلح جو؟ برای که بنویسم و برای چه بنویسم که ایران چه تاریخی داشته؟ برای چه مصاحبه کنیم و چه بگوییم درباره ایران و ایرانی؟

Friday, April 11, 2014

 

گاهنامه ای کتاب شناختی، ادبی، هنری، فرهنگی و اجتماعی با مجموعه ای از پژوهش های خواندنی و آموزنده




This page is powered by Blogger. Isn't yours?