Saturday, July 19, 2014

 

Stop Killing! No More War! / کجاست روزگار ِ صلح و ایمنی؟!


Iran : Asghar Farhadi et Nasrin Sotoudeh se mobilisent contre « le massacre à Gaza »

10489938_295796860593755_7879844993428024112_n
Le cinéaste Asghar Farhadi et l'avocate Nasrin Sotoudeh sont à l'origine de la campagne "Stop Killing", contre "le massacre à Gaza".
A l'heure où le nombre de civils tués en Palestine continue à augmenter, aucune manifestation officielle n'a été pour l'instant organisée en Iran. Et cela, malgré le fait que la République islamique d'Iran s'est toujours voulu l'ultime soutient du peuple "opprimé" de la Palestine. Contrairement à l'inaction des autorités, la Toile iranienne semble profondément secouée par les images des horreurs à Gaza depuis le début des affrontements entre Israël et la Palestine. C'est dans ce contexte que deux figures mondialement connues de la société iranienne ont lancé leur campagne, "Stop Killing",  sur Facebook pour dénoncer "le massacre"à Gaza.
10494772_296631923843582_1102238318131088293_nIl s'agit de Nasrin Sotoudeh, l'avocate et Prix Sakharov en 2012, attribué par le Parlement européen pour les droits de l'homme, ainsi que d'Asghar Farhadi, le cinéaste consacré par l'Oscar du meilleur film étranger en 2012 ("Une séparation"). Ils s'affichent côte à côte, brandissant une banderole sur laquelle on peut lire : "Arrêtez de tuer les êtres humains".
La description de la page, créée le 15 juillet, explique ainsi la démarche : "Nous dénonçons le massacre des êtres humains où que cela se passe. Rejoignez notre campagne contre le massacre à Gaza. Arrêtez de tuer les êtres humains !"
10384453_296737497166358_5985893511829594170_nLes initiateurs de la page demandent ainsi aux utilisateurs de Facebook d'envoyer leur photo en brandissant la même phrase, en anglais, "Stop killing your fellow beings" (arrêtez de tuer les êtres humains), et d'envoyer les clichés. Des centaines de photos ont déjà été publiées sur la page et celle-ci compte, ce jeudi 17 juillet, 26 000 abonnés.
10509726_296758070497634_1906047508090731064_n
Le réalisateur néerlando-palestinien Hany Abu-Assad s'est joint à la campagne iranienne de "Stop killing".
Parmi les clichés publiés sur la page "Stop Killing" existe notamment une photo de Hany Abu-Assad, le réalisateur néerlando-palestinien du film Paradise Now,qui a reçu le prix du meilleur film étranger aux Golden Globes en 2006.
10420339_296741683832606_2853334572148888269_n

 

سرزمین فیروزه: رؤیای صلح - باله ای از" گروه باله ی توس"/ Turquoise Land, Dream of Peace - Les Ballets Persans


!در این جا ببینید و بگویید: صد آفرین
Video: http://www.youtube.com/watch?v=E7jJHKBWknM

با سپاس فراوان از فرستنده: دکتر مهربُرزین سروشیان

Sunday, July 13, 2014

 

تازه های ایران شناسی در "ایران نامه"


جلد چهارم اعلام اصفهان مجوز چاپ نگرفت
ایران نامه- شاهین سپنتا: چهارمین جلد کتاب "اعلام اصفهان" که تاکنون 3 جلد از آن منتشر شده است، به خاطر صادر نشدن مجوز نشر از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان از انتشار بازماند.
اعلام اصفهان نوشته مصلح الدین مهدوی با تصحیح غلامرضا نصراللهی، شرح حال بیش از 12000 نفر از شاعران، هنرمندان، عارفان، دانشمندان و دیگر ناموران اصفهان است که اکنون پس از 10 ماه سرگردانی جلد چهارم در راهروهای اداره ارشاد اصفهان و صادر نشدن مجوز نشر، سرنوشت سایر مجلدات آن نیز مبهم است.
غلامرضا نصراللهی مصحح کتاب که بیش از 2 سال به کار ویرایش جلد چهارم اعلام اصفهان مشغول بود در این مورد به ایران نامه گفت: «امیدواریم با تغییر شرایط  دشوار فعلی در پرتو اقدامات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و کنار گذاشته شدن تنگ نظری ها و کج سلیقگی ها اهالی فرهنگ بتوانند آثار خود را زودتر و راحت تر منتشر نمایند.»
این در حالی است که سال گذشته، معاون مرکز اصفهان‌ شناسی و خانه ملل گفته بود: «جلد چهارم کتاب "اعلام اصفهان" به زودی منتشر خواهد  شد و  از آنجایی که ما تنها یک نسخه دست نوشته از این مجموعه را در اختیار داریم نمی توانیم در مورد تعداد قطعی جلدهای این مجموعه اظهار نظر کنیم اما پیش بینی می‌کنیم این مجموعه به 10 جلد برسد.»

دنباله نوشتار را در اینجا بخوانید...

19 تیر 1393
کشف یک دژ ساسانی در اصفهان

گووارت دژ، بازمانده از دوران ساسانی در اسپهان شناسایی شد
مهرناز شهباز
 
دژ تاریخی گووارت بازمانده از دوره ساسانی، پس از گزارش مردم گورت و بازدید باستان شناسان سازمان میراث فرهنگی در خاور اسپهان شناسایی شد.
این دژ با دیرینگی بیش از 1600 سال، بازگوکننده بخشی از گذشته پیش از اسلام شهر تاریخی اسپهان است که در کوهی به همین نام در نیمروز شهر گورت یافت شده است .
گووارت دژ از سنگ، ملات گچ و ساروج ساخته شده و بخش هایی از آن دست نخورده است. این دژ دارای 15 اتاق، آب انبار، تالار، برج نگهبانی و پلکان دسترسی است که در زمان ساسانیان کاربری ارتشی داشته و از آنجا کار پاسداری از شهر انجام می شده است.

دنباله نوشتار را در اینجا بخوانید...

18 تیر 1393
یعقوب لیث در سروده استاد هما ارژنگی

یعقوب پسر شمشیر1
سروده استاد هما ارژنگی

 
تابلوی یعقوب لیث اثر استاد رسام ارژنگی

شب پرده می کشد به سرِ کلبه با درنگ / بر بوریا  نشسته یـَلی ، چهره آذرنگ
از تنگنای  فتنه بیگانگان  به  تنگ / اندیشه اش رهایی از آن یوغ و بند و ننگ
مامِ وطن به گوش دلش می زند نهیب: / تا کِی از این شکیب! تا چند از این درنگ؟!
اندوهگین، به دفترِ میهن کند نگاه / خواند به برگ برگِ وطن سوکنامه ای
نقشی نه از امیدی و رنگی نه از نشاط / نی چنگ و رود و بانگِ سرود و چکامه ای
کشور نِزارِ فقر و اسیرِ غمِ خراج / مردم دچار نیستی و رنج و احتیاج
ای بس غرورِ خم شده در جست و جوی نان / دیگر نه از سخنور و از پارسی نشان
در کشورِ غریب به  بازارِ تازیان / چوبِ حراج خورده به بالای گلرخان
وان دلبران که گلبنِ این خانه بوده اند / از دیده سیلِ اشکِ دمادم گشوده اند
                                                                

Friday, July 11, 2014

 

رنگین کمانی از دیدنی های طبیعت و هنر ایران ، بخش دوم - تالش (/ طالش)


در این جا ببینید، بشنوید و بخوانید:
http://presstv.com/detail/2014/06/09/366192/more-windows-into-life-in-iran/
با سپاس از فرستنده: آریا مشتاقی بروجنی

 

رنگین کمانی از دیدنی های طبیعت و هنر ایران ، بخش یکم - شاهرود


در این جا، ببینید و بخوانید و بشنوبد.:

Iran’s Shahrud home to last Asiatic cheetahs

Iran
Download | Embed
The national park of Khar Turan, located southeast of the Iranian city of Shahrud, is home to the last remaining Asiatic cheetahs.
Shahrud’s Khar Turan, with an area of 1.5 million ha. in the province of Semnan, is the second largest reserve in Iran, and due to its vast scale and difficult desert situation, most of its animals and species have been able to save themselves against poachers.
The area is estimated to be home to 12-15 cheetahs out of the whole population of 50 living in Iran, and occasional sighting of the animal with cubs indicates a growing population.
The area has one of the richest diversities in terms of mammal species in the country, and has the largest population of onager in Iran as well as a good number of the two species of gazelles, wild sheep and wild goat, which ensure cheetah survival.

*
با سپاس از فرستنده : آریا مشتاقی بروجنی

 

"فغان ز جغد جنگ ومرغوای او / که تا ابد بریده باد نای او ..." - م. ت. بهار، ملک الشعراء


نقش تبليغات در جنگ جهانی ی اول


از دوران باستان تا به امروز تبلیغات همواره در تأثیرگذاری بر افکار عمومی و بسیج مردم برای حضور در جنگ کاربُردی تعیین‌کننده داشته است. مُبلغان جنگ در گذشته‌های دور با خطابه و سخنرانی‌های تحریک‌کننده و سرودهای تهییج‌کننده می‌کوشیدند تا مردم را برای شرکت در جنگ بسیج کنند. بعدها روزنامه و رادیو و فیلم در خدمت تبلیغات جنگ قرار گرفتند. امروز با فراگیر شدن رسانه‌های مدرنی چون تلویزیون و ماهواره و اینترنت، نقش و تأثیر تبلیغات، مهم‌تر و گسترده‌تر شده است؛ آنگونه که در مدت‌زمانی بسیار کوتاه می‌توان به مخاطبان بی‌شماری دست یافت.
برای نخستین‌بار در جنگ جهانی اول بود که تبلیغات جای خود را در استراتژی نظامی و مدیریت جنگ باز کرد و به‌تدریج به‌گونه‌ای گسترده و هدفمند بکار گرفته شد. این تبلیغات را هم متحدین (دُوَل مرکزی) شامل آلمان، پادشاهی اتریش- مجارستان، بلغارستان و امپراتوری عثمانی و هم نیروهای اصلی متفقین، شامل امپراتوری بریتانیا و کشورهای فرانسه، بلژیک، روسیه و ایتالیا بکار می‌بستند. با پیوستن ایالات متحده آمریکا در ششم ماه آوریل سال ١٩١٧ میلادی به نیرو‌های متفقین، تبلیغات جنگ در این کشور نیز گسترش یافت.

جنگ جهانی اول، عرصۀ کارزار تبلیغاتی

جنگ جهانی اول تنها میدان زورآزمایی جنگ‌افزارهایِ مرگبارِ جدید چون گازهای سمی و تانکِ زره‌پوش و سلاح‌های آتش‌زا نبود، بلکه دولت‌های متخاصم در کارزار تبلیغاتی گسترده‌ای روبروی هم قرار گرفته بودند. کشورهای درگیر، با شروع جنگ، تصوری روشن از نقش تبلیغات در بسیج توده‌ها نداشتند، اما به‌تدریج به اهمیت و تأثیر تبلیغات پی‌بردند. با این همه، در آغاز کار کم‌تر از تفاوت برنامه‌ریزی‌های تبلیغاتی داخلی و خارجی و آنچه می‌تواند باعث تضعیف روحیه دشمن شود، آگاهی داشتند.
چاپ و پخش اعلامیه و عکس و کارت‌پستال و نصب و پلاکارد یکی از راه‌های رایج تبلیغات در دوران چهارسالۀ جنگ بود. از رسانۀ فیلم نیز تا اندازه‌ای استفاده می‌شد، اما از آنجا که این رسانه در سال ١٨٩٥ تازه اختراع شده بود، بهره‌گیری از آن محدود بود. در تمام دوران جنگ جهانی اول، در بریتانیا تنها ١٤١ فیلم و گزارش درباره جنگ تولید شد. در آلمان شمار بسیار کم‌تری فیلم تبلیغی تولید و پخش شد.
"
تمرکز اصلی تبلیغات در آلمان بر نشان دادن همبستگی ملی و دادن روحیه مقاومت و اعتماد به‌نفس به سربازان و ایجاد امید به پیروزی در میان مردم بود. برای این منظور، و برعکس آمریکا و بریتانیا و فرانسه، کم‌تر تصویری خشن و خونخوار از دشمن ارائه می‌شد، بلکه بیش‌تر سعی در کوچک نشان دادن قدرت نظامی دشمن بود."

دامنه تبلیغات جنگ به چاپ عکس‌های تبلیغاتی بر روی ظروف خانگی و انتشار کتاب‌های ویژۀ کودکان و نوجوانان نیز کشیده شد. در مجله‌ها و کتاب‌هایی که اغلب به‌صورت مصور منتشر می‌شدند، با به بازی گرفتن احساسات کودکان و نوجوانان، رشادت و شهادت در جنگ را فضیلت و نشانه وطن‌پرستی معرفی می‌کردند. بازار کاریکاتوریست‌ها گرم بود و مبلغان جنگ این هنر را برای تحقیر و تمسخر و خوار و خفیف نشان دادن دشمن در خدمت گرفته بودند.
تقریباً در همۀ کشورهای اصلی درگیر جنگ، تشکیلاتی دولتی و نهادهایی به‌منظور سانسور و نظارت بر همۀ رسانه‌ها و مدیریت تبلیغات جنگ و بسیج توده‌ها برپا شده بود. با این‌همه، در آغاز کار هیچ‌یک از دولت‌ها برنامۀ تبلیغاتی منسجم و هدفمندی نداشتند.

تبلیغاتِ جنگ در امپراتوری آلمان

در آلمان با شروع جنگ، مرکز و نهاد مستقلی برای هماهنگی تبلیغات وجود نداشت و مسئولیت تبلیغات و نظارت بر مطبوعات و اعمال سانسور به فرماندهی ستاد کل ارتش (OHL) محول شد. هر یک از وزارتخانه‌های جنگ، کشور، امور خارجه و همچنین ستاد نیروهای مسلح، ادارۀ تبلیغات مستقلی تشکیل داده بودند و برنامه‌ریزی‌هایشان هماهنگ نبود. این نقیضه اما به‌تدریج برطرف شد. اما نزاع میان احزاب چپ و راست و محافظه‌کار در رایشستاگ (پارلمان آلمان) میان موافقان و مخالفان جنگ همچنان ادامه داشت. رُزا لوکزِمبورگ و کارل لیبکِنشت دو تن از مخالفان جنگ بودند که در صدد سازماندهی "اعتصاب عمومی برای صلح" برآمدند.
با آگاهی از اهمیت فیلم به‌عنوان تأثیرگذارترین رسانۀ تبلیغاتی، آلمان‌ها در سال ۱۹۱۷ میلادی نهادی دولتی با عنوان "ادارۀ تصویر و فیلم" (BUFA) تأسیس کردند. این اداره در ابتدا با تشکیل هفت تیم از گزارشگران و عکاسان و فیلمبرداران و اعزام آنها به جبهه‌های جنگ کار خود را آغاز کرد. کارمندان "ادارۀ تصویر و فیلم" موظف به سانسور و نظارت بر گزارش‌ها، عکس‌ها و فیلم‌ها بودند تا متون و تصاویری که در روزنامه‌ها و در پلاکاردها منتشر می‌شوند، بازتاب رنج و آلام سربازان آلمانی نباشند، بلکه تصویری شجاعانه از نبرد و همبستگی نیروهای نظامی آلمان و متحدانش به‌دست دهند. از سوی دیگر، تصاویر و کاریکاتورها و متن‌هایی در اختیار روزنامه‌ها و ناشران قرار می‌گرفت که ضعف و زبونی "اتحاد سه‌گانه" (بریتانیا، فرانسه و روسیه) را نشان می‌داد.
تمرکز اصلی تبلیغات در آلمان بر نشان دادن همبستگی ملی و دادن روحیه مقاومت و اعتماد به‌نفس به سربازان و ایجاد امید به پیروزی در میان مردم بود. برای این منظور، و برعکس آمریکا و بریتانیا و فرانسه، کم‌تر تصویری خشن و خونخوار از دشمن ارائه می‌شد، بلکه بیش‌تر سعی در کوچک نشان دادن قدرت نظامی دشمن بود.

تبلیغاتِ جنگ در بریتانیا


دولت بریتانیا از همان آغاز جنگ ادارۀ کوچکی به نام "دفتر تبلیغات جنگ" (War Propaganda Bureau) تشکیل داد که وجودش محرمانه بود. اطلاعاتی و گزارش‌هایی که دولت بریتانیا از رویدادهای جبهه‌های جنگ در اختیار افکار عمومی قرار می‌داد، بسیار اندک بودند. این دفتر در سال ۱۹۱۸ به وزارت اطلاعات تبدیل شد.
مهم‌ترین موضوع در تبلیغات داخلی، فراخوان عمومی برای ثبتِ نام داوطلبانه بود. این تبلیغات تا سال ۱۹۱۶ که خدمت نظام‌وظیفه در این کشور اجباری شد، ادامه داشت. از دیگر فعالیت‌های تبلیغاتی دولت، مبارزه با گرایش‌های صلح‌طلبانۀ مخالفان جنگ و تقویت پشت جبهه و کمک‌های داوطلبانۀ مردم بود. برای این منظور، به‌طور منظم جزوه‌ها و اعلامیه‌ها و پلاکاردهایی منتشر می‌شد. برگزاری متینگ‌ها و سخنرانی‌های تبلیغاتی نیز از جمله فعالیت‌های دولت برای جلب حمایت مردم از ادامه جنگ بود.
استفادۀ هدفمند از رسانه‌های جدید مانند فیلم و تصویر در جهت بسیج مردم به‌تدریج افزایش یافت. دولت تعدادی محدود از عکاسان را برای تهیه گزارش به جبهه‌ها گسیل داشت. اما تنها گزیده‌ای از تصاویری که از سوی شانزده عکاس اعزامی تهیه می‌شد، در اختیار مطبوعات قرار می‌گرفت. عکس‌ها و فیلم‌هایی از صافی سانسور می‌گذشتند و مجوز انتشار می‌گرفتند که نشاندهندۀ صحنه‌های فجیع و دردناک جنگ نبودند، بلکه شجاعت و استقامت سربازان متفقین را به‌نمایش می‌گذاشتند. موضوع و مضمون فیلم‌هایی نیز که در سینماها به‌نمایش گذاشته می‌شدند، یا میهن‌پرستانه و میلیتاریستی بودند و یا ماجرای جاسوسان آلمانی که به چنگ افسران ضد اطلاعات بریتانیا می‌افتادند.
تنها استثنا در این مورد فیلم مستندی به نام "نبرد در کرانۀ رود سُم" (The battle of the Somme) در سال ۱۹۱۶ میلادی بود. این فیلم مستند با صحنه‌های واقعی دهشتناک از نبرد نیروهای انگلیسی و فرانسوی با نظامیان آلمانی، بخاطر صحنه‌های فجیع کشته و زخمی شدن هزاران سرباز، موجب برآشفته شدن افکار عمومی گردید. در دو سال پایانی جنگ، عکس‌ها و فیلم‌های رسمی که از جبهه‌ها به‌نمایش گذاشته می‌شدند، عاری از صحنه‌های کشت و کشتار بودند.
تمرکز تبلیغات رسمی دولت بریتانیا بر نشان دادن تصویری خشن و خونخوار از دشمن آلمانی بود. برای این منظور از تصاویر "هون‌ها" به‌عنوان نُماد وحشیگری و نظامیگری آلمان‌ها استفاده می‌شد. وقایعی چون اشغال نظامی بلژیک، غرق کردن کشتی مسافربری لوسیتانیا و کشته شدن چند صد نفر غیرنظامی و همچنین اعدام پرستار انگلیسی، ادیت کاول در بروکسل، به جرم کمک به فرار سربازان متفقین، توجیه‌گر تبلیغات ضد آلمانی در بریتانیا بود.

تبلیغات جنگ در آمریکا

در ششم آوریل سال ۱۹۱۷، دو هفته پس از پیوستن آمریکا به نیروهای متفقین، توماس وودرو ویلسون، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده آمریکا، دستور ایجاد کمیته‌ای برای تبلیغات جنگ (Committee on Public Information) را صادر کرد. وظیفه این کمیته پیش از هر چیز متقاعد کردن افکار عمومی در آمریکا بر ضرورت مداخله نیروهای نظامی آمریکا در جنگ بود. با آن‌که اغلب مردم آمریکا، طبعاً با مردم انگلیس همدلی نشان می‌دادند، ولی افکار عمومی در آمریکا تا پائیز سال ۱۹۱۶ مخالف حضور نیروهای آمریکایی در اروپا بود. از این‌رو، تمرکز تبلیغاتی دولت در درجه نخست بر افکار عمومی آمریکا و نشان دادن تصویری خشن و خونخوار از آلمان‌ها بود. در این راه می‌توانستند از تجربیات انگلیس‌ها سود بجویند.
"
هدف از تمام این تبلیغات، "محور شرارت" نشان دادن آلمان و "مهد دمکراسی" خواندن آمریکا بود. شعار محوری این‌گونه تبلیغات بر اساس جمله‌ای از سخنرانی معروف وودرو ویلسون، رئیس جمهوری در کنگره آمریکا به تاریخ دوم آوریل سال ۱۹۱۷ میلادی بود: "جهان برای برقراری دمکراسی باید امن باشد"."

سانسور و نظارت بر گزارش‌های مطبوعات دربارۀ جنگ و تدوین و پخش بیش از شش‌هزاراعلامیه مطبوعاتی از دیگر فعالیت‌های این کمیته بود. افزون بر این با انتشار چند روزنامه دولتی با تیراژهای میلیونی و انتشار متن سخنرانی‌های رئیس جمهوری آمریکا و اعلامیه‌های رسمی و چاپ فهرست اسرای جنگ و درج مقاله‌های ضد آلمانی به قلم اساتید دانشگاه‌ها و روزنامه‌نگاران در آنها، تأثیر تبلیغات بر افکار عمومی را افزایش می‌داد. هدف از تمام این تبلیغات، "محور شرارت" نشان دادن آلمان و "مهد دمکراسی" خواندن آمریکا بود. شعار محوری این‌گونه تبلیغات بر اساس جمله‌ای از سخنرانی معروف وودرو ویلسون، رئیس جمهوری در کنگره آمریکا به تاریخ دوم آوریل سال ۱۹۱۷ میلادی بود: "جهان برای برقراری دمکراسی باید امن باشد".
چند فیلم نیز در بخش فیلمِ کمیته تبلیغاتی ساخته شد؛ از آنجمله فیلمی مستند در سال ۱۹۱۸ به نام "جنگجویان صلیبی پرشینگ" درباره نیروهایی نظامی آمریکا و ژنرال جان پرشینگ، فرمانده این نیروها در فرانسه که در مقایسه با تعداد فیلم‌های سینمایی که استودیوهای فیلم‌سازی هالیود تولید و نمایش می‌دادند، ناچیز بود. در اغلب فیلم‌های هالیودی، ویلهلم دوم، قیصر آلمان به عنوان مظهر شرارت در مرکز داستان فیلم قرار داشت. "قیصر گورت را گم کن!"، "قیصر، درنده‌خوی برلین" و "سقوط قیصر" در شمار فیلم‌های هالیودی سال‌های جنگ جهانی اول بودند که تماشاگران را به سالن‌های سینما می‌کشاندند.

تبلیغات جنگ در فرانسه

چند روز از شروع جنگ جهانی اول نگذشته بود که دولت فرانسه برنامه‌ریزی برای تشکیل مرکز تبلیغات جنگ(Maison de la Presse) را در دستور کار خود قرار داد. این مرکز سرانجام در فوریه سال ١٩١٦ میلادی در وزارت جنگ فرانسه تشکیل و کار خود را آغاز کرد. همۀ مطبوعات رسمی و شاخه‌های تبلیغاتی در داخل و خارج از کشور زیر نظر این مرکز قرار داشتند. افزون بر این انجمن‌ها و سازمان‌های نیمه‌رسمی و خصوصی، نظیر "آلیانس فرانسه" و "انجمن میهن‌پرستان فرانسه" نیز با نشر و پخش اعلامیه و نوشته‌های تبلیغاتی به دولت یاری می‌رساندند.
تمام فعالیت‌های تبلیغاتی دربارۀ جنگ، تحت نظارت و سانسور مرکز تبلیغات جنگ قرار داشت. مطبوعات فرانسه فقط مجاز به بازتاب اطلاعات و تصاویری بودند که دولت در اختیار آنها قرار می‌داد. انتشار تصاویر یا گزارش‌های غیررسمی از جبهه‌ها اکیداً ممنوع بود. تیم‌های فیلم‌برداری اعزامی به جبهه‌ها دست‌چین می‌شدند و تحت نظر افسران، تنها مجاز به فیلم‌برداری از مکان‌ها مشخصی بودند.
آنچه که در تبلیغات دولت فرانسه از دشمن به تصویر کشیده می‌شد، نظیر تبلیغاتی بود که در دوران جنگ در آمریکا و بریتانیا رواج داشت. در روزنامه‌ها و اعلامیه‌ها و پلاکاردها، آلمان‌ها را فطرتاً "نژادی وحشی و خشن و زمخت و میلیتاریست" معرفی می‌کردند. در مقابل، فرانسه را "مدافع فرهنگ و تمدن" می‌خوانند که اکنون در مقابل "هون‌های وحشی" (سربازان آلمانی) ایستاده است.

.با سپاس از خسرو ناقد، نوبسنده و فرستنده

Wednesday, July 09, 2014

 

شعری ناب ار یک شاعر روزگارمان


پرسه در بی خاطرگی ی محض 

خسرو باقرپور


جادو شده ام
میانِ این همه نگاه.
گریخته ام به این جزیره ی اندوه.
مشقِ سکوت می کنم
در کابوس هایی که انگار تمامی ندارند.
در گوشِ من صدای تو می آید؛
پچپچه ای گُنگ
که نه به آوازی می ماند
نه به مویه ای مانند است.
گم شده ای در من
و سیمایت در خاطرم نمانده است.
با هم ایم در بی هم بودن
پرسه می زنیم
در بی خاطرگی ی محض.
تنها این درختانِ فروتن اند
که لبخندم را به سر تکان دادنی درود می گویند
و بی هیچ حرفی
مهربانی ی سبزشان را به چشمانم می بخشند.

۲۷ خرداد ۱٣۹٣ - لندن

 

درسی بزرگ از پژواک پی آمدهای جنبش ِ مشروطه خواهی در ادب زمانه



خوانشی بر منظومه ی "سه تابلوی مریم"

 

آگاهی نامه : نشر ِ گزینه ای از شاهنامه در آمریکا





Sunday, July 06, 2014

 

ایران یا "پرشیا"؟ - طرح و شرح یک پرسمان مهمّ.


نام بين‌المللی بسياری از کشورها با نام محلی و ملی آن کشورها تفاوت دارد؛ مانند «بهارات»، که نام هندی (ملی و محلی) کشور هندوستان (اينديا) است، و «هاياستان»، که نام ارمنی (ملی و محلی) ارمنستان است. جالب آنکه «ارمنستان» (ارمنيا) و «هند» (اينديا) هر دو نام‌هايی ايرانی‌اند، اما نه هند و نه ارمنستان هرگز خواهان تغيير نام بين‌المللی کشور خود نشده‌اند. دويچلند را غيرآلمانی‌ها «آلمان» يا «جرمنی» و هلاس را غيريونانيان «يونان» يا «گريس» می‌نامند؛ کشور مجيار «هانگری» و مصر «اجيپت» ‌ناميده می‌شوند؛ ندرلند را «هلند» يا «پِيی با» می‌خوانند؛ غيرسوئيسی‌ها کشور هلوتيک را «سوئيس» و هلوتيک‌ها را «سوئيسی» می‌نامند، در حالی که برای سوئيسی‌ها «سوئيس» نام منطقه‌ای کوچک از کشورشان در نزديکی اتريش است. برای همه‌ی جهانيان، سوئيسی نه يک نفر از اهالی اين منطقه‌ی کوچک، که همه‌ی اهالی آن کشورند. نام «يونان» نيز از منطقه‌ی کوچکی از هلاس قديم گرفته شده است؛ اما برای ايرانيان همه‌ی اهالی کشور هلاس (يونان) يونانی‌اند و نه تنها اهالی منطقه‌ی کوچک ايونی؛ و جالب اينکه هنوز دريايی به نام «ايونی» وجود دارد. حالا اگر مثلاً کشورهای يونان و ارمنستان يا هند از جهانيان بخواهند که از اين پس آن کشورها را تنها به نام‌های «هلاس» و «هاياستان» و «بهارات» بخوانند، ممکن است که پس از گذشت چند دهه برای بسياری از جهانيان سردرگرمی ايجاد شود و آنان دقيقاً متوجه نشوند که «بهارات» همان هند تاريخی است يا متوجه ربط و پيوستگی «هاياستان» با ارمنستان و «هلاس» با يونان نشوند. اين اتفاقی است که درباره‌ی ايران افتاده است و حتی بسياری از ايرانيان را نيز سرگردان کرده است.
مردم ايران کشور خود را همواره «ايران» خوانده‌اند و «ايران» نام جاودانه‌ی سرزمين ماست. با اين حال، تا سال ١٣١٣، نام ايران در اکثر زبان‌های خارجی «پرس» يا «پرشيا» بود و همه‌ی ايرانيان «پرشين»/ «پرژن» ‌خوانده می‌شدند. اما در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی، دولت ايران از کشورهای خارجی خواست که از يکم فروردين‌ماه ١٣١٤ در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های «پرشيا»، «پرس» و «پرسه» به جای واژه‌ی «ايران» استفاده نکنند. تا آن تاريخ، ايرانيان هنگامی که می‌خواستند واژه‌ی «پرشيا» در متنی غيرفارسی را ترجمه کنند آن را به‌درستی به «ايران» برمی‌گرداندند. آنان می‌دانستند که هنگامی که خارجيان از «پرشيا» سخن می‌گويند، منظورشان همان «ايران» است و منظور از «پرشين»/ «پرژن» «ايرانی» است. در همه‌ی ترجمه‌های آن زمان، «پرشيا» به «ايران» ترجمه می‌شد؛ چراکه «پرشيا» اصلاً به معنای «ايران» به کار می‌رفت و نه «فارس» يا «پارس».
وزير خارجه‌ی ايران در سال ١٣١٣ می‌نويسد که تغيير نام بين‌المللی «پرشيا» به «ايران» پيشنهاد سفير ايران در آلمان بود. در آن زمان، در آلمان، تب نژادگرايی و آرياييگری داغ شده بود و چند تن از دوستان آلمانی سفير ايران به او پيشنهاد کرده بودند که ايران نام بين‌المللی خود را از «پرشيا» به «ايران»، به معنای سرزمين آريايی‌ها، تغيير دهد تا جهانيان بدانند که ايران يکی از نخستين سرزمين‌های آريايی جهان است. دولت ايران وظيفه‌ی بررسی پيشنهاد سفير خود در آلمان را به عده‌ای از روشنفکران ايران و در رأس آنان سعيد نفيسی واگذار کرد و آنان نيز اين پيشنهاد را مثبت يافتند ــ امری که منجر به صدور بخشنامه‌ی سوم دی‌ماه ١٣١٣ وزارت خارجه‌ی ايران شد که بر طبق آن می‌بايست از تاريخ يکم فروردين ١٣١٤، نام بين‌المللی «پرشيا» کنار گذاشته شود و به جای آن واژه‌ی «ايران» به کار رود.
سعيد نفيسی در نوشتاری در روزنامه‌ی اطلاعات دهم دی‌ماه ١٣١٣ در توجيه اين تغيير نام بين‌المللی بيش از هر چيز بر معنای آريايی نام «ايران» تأکيد می‌کند و می‌نويسد: «دولت ما به تمام دول بيگانه اخطار کرده است که از اين پس در زبان‌های اروپايی نام مملکت ما را بايد ‘ايران’ بنويسند. مملکت ما را به زبان فرانسه ‘پرس’ و به انگليسی ‘پرشيا’ و به آلمانی ‘پرزين’ و به ايتاليايی ‘پرسيا’ و به روسی ‘پرسی’ می‌گفتند و، در ساير زبان‌های اروپايی، کلماتی نظير اين چهار کلمه معمول بود. کلمه‌ی ‘ايرانی’ يکی از قديم‌ترين الفاظی است که نژاد آريا با خود به دايره‌ی تمدن آورده است. از نخستين روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است، خود را به اسم ‘آريا’ ناميده؛ و اين کلمه در زبان‌های اروپايی ‘آرين’ به حال صفتی، يعنی منسوب به آريا و آری، متداول شده است.»
در هر صورت، اگر هدف از اين تغيير نام آن بود که اروپاييان بدانند که ايرانيان از «تبار آريايی»‌اند، کاملاً نتيجه‌ی وارونه گرفتند: فارغ از آنکه اصولاً امروزه چيزی به نام «نژاد آريايی» وجود ندارد، اين تغيير نام باعث شد که اروپاييان ديگر ربط ايران و پرشيای تاريخی را، که تا سال ١٩٣٥ وجود داشت، نفهمند و اکثراً تصور کنند که ايران يکی از کشورهای عربی تازه‌به‌استقلال‌رسيده‌ی ناشی از تجزيه‌ی امپراتوری عثمانی است و حتی ادعای اينکه ايران ادامه‌ی پرشياست را غيرمنطقی بدانند. اين در حالی است که کشور ايران بيشترين پيوستگی تاريخی را داشته است و، از اين نظر، قابل قياس با کشورهايی مانند مصر و يونان نيست.
باقر کاظمی، وزير خارجه‌ی وقت ايران، که بعدها وزير خارجه‌ی دولت مصدق و رهبر جبهه‌ی ملی سوم شد، در بخشنامه‌ی سوم دی‌ماه ١٣١٣ خطاب به همه‌ی نمايندگی‌های ايران در خارج از کشور چهار دليل برای اين تغيير نام برمی‌شمرد: «[۱] ‘پارس’ اطلاق می‌شد به قسمتی از مملکت معظمی که در ادوار مختلف تاريخ در تصرف سلاطين ايران بوده ... [۲] ايران از لحاظ تاريخی شامل کليه‌ی فلات وسيعی می‌گردد که در قرون مختلفه همواره تمام يا قسمتی از آن جزو سلطنت ايران بوده ...[۳] از نقطه نظر نژادی نيز، چون مولد و منشأ نژاد آرين ايران بوده، طبيعی است که خودمان نبايد از اين اسم بی‌بهره بمانيم که امروزه در پاره‌ای از ممالک معظم دنيا سر و صداهايی در اطراف نژاد آرين بلند شده ... [۴] هر وقت کلمه‌ی ‘پرس’ گفته و شنيده می‌شود، فوراً خارجی‌ها ضعف و جهل و بدبختی و تزلزل استقلال و هرج و مرج و بی‌استعدادی مائه سابق ايران را به ياد می‌آورند ... جای دارد که لغت ‘پرس’، که هميشه خاطره‌ی اوضاع گذشته را به ياد می‌آورد، متروک و اسم واقعی مملکت، يعنی ‘ايران’، معمول گردد.» چنان که می‌بينيم، دلايل باقر کاظمی برای تغيير نام بين‌المللی ايران همگی سست و بعضاً بی‌پايه‌اند.
خيلی زود برخی از پيامدهای ناخوشايند اين تغيير نام مشخص شد. محمدعلی فروغی، نخست وزير وقت، در سال ١٣٢٠ نوشت که ما نام شناخته‌شده‌ی کشورمان را به يک نام ناشناخته تبديل کرديم. در ١٨ اسفند ١٣٢١، محمد ساعد، وزير خارجه‌ی ايران در دولت علی سهيلی، در يادداشتی به سفير آمريکا در تهران می‌نويسد: «از قراری که اخيراً اين جانب اطلاع يافته‌ام، در آمريکا، استعمال کلمه‌ی Persia يا Perse به جای ‘ايران’ در نزد توده باعث عدم آشنايی کشور پادشاهی شده و اغلب ايران را با کشورهای ديگر اشتباه می‌کنند. به اين جهت، به سفارت شاهنشاهی در آمريکا تلگرافاً دستور داده شد که، در موقع خطاب و يا مراجعات و يا در نشريات و جرايد و کنفرانس‌ها و غيره، اصرار نداشته باشند که، به جای ‘پرشيا’ يا ‘پرس’، حتماً کلمه‌ی ‘ايران’ عنوان شود.» اين نامه‌ی وزير خارجه و دستورالعملی که در اين باره برای سفير ايران در آمريکا فرستاد ناقض بخشنامه‌ی تغيير نام بين المللی ‘پرشيا’ به ايران’ بود که در آن استفاده از نام جديد اجباری هم اعلام شده بود.
با گذشت زمان، اشکالات اين تغيير نام هر چه بيشتر مشخص می‌شد تا آنجا که در سال ١٩٥٩ کميته‌ای مرکب از چند شخصيت برجسته‌ی دانشگاهی، يعنی حسن تقی‌زاده، احسان يارشاطر، علی‌اکبر سياسی، علی دشتی، و عبدالله انتظام، به دولت ايران پيشنهاد کردند که نام بين‌المللی ايران دوباره به حالت اول برگردد و از کشورهای ديگر خواسته شود که ايران را به همان نام قديم، «پرشيا»، بخوانند. دولت ايران اين پيشنهاد را پذيرفت؛ اما وزارت خارجه‌ی ايران آن را دقيق عملی نکرد و در يادداشتی خطاب به نمايندگی‌های کشورهای بيگانه نوشت که هر کشوری می‌تواند کشور ايران را به نام «ايران» و يا به نام سنتی‌اش در آن کشورها، «پرشيا»، بخواند. خود وزارت خارجه‌ی ايران نيز در آن سال شروع به استفاده از هر دو نام کرد. اين يادداشت وزارت خارجه‌ی ايران، با توجه به قاطع نبودنش، اگرچه نتوانست نام بين‌المللی ايران را به «پرشيا» برگرداند، کاربرد نام «پرشيا» برای ايران را قانونی کرد؛ و در نتيجه، امروزه، هر ايرانی يا غير‌ايرانی به هنگام صحبت به زبان‌های بيگانه می‌تواند از «پرشيا» به جای «ايران» استفاده کند.
استفاده از «پرشيا» به جای «ايران» کاملاً قانونی و درست است و ايرادی بر آن وارد نيست؛ اما در همان حال بايد متوجه بود که منظور از «پرشيا» نه فارس يا پارس، که ايران در تماميت آن است و همه‌ی ايرانيان پرژن هستند و پرژن بودن هيچ ربطی به تعلق به گروه يا جمعيتی خاص از ايرانيان ندارد. همچنين بايد توجه داشت که «پرشيا» و «پرژن» را نبايد به «پارس» يا «فارس» ترجمه کرد؛ همچنان که برای ايرانيان همه‌ی يونانيان «يونانی»اند و نه فقط اهالی منطقه‌ی قديمی کوچکی از هلاس امروزی و نيز همه‌ی سوئيسی‌ها سوئيسی‌اند و نه فقط مردم چند شهرک نزديک به اتريش.
امروزه، پس از گذشت هشتاد سال از تغيير نام بين‌المللی ايران، نه تنها بسياری از غيرايرانيان، که حتی خود ايرانيان دچار سردرگمی شده‌اند. بسياری از خارجيان گمان می‌کنند که ايران کشوری عربی است که مردمانش ادعا دارند همان پرشيای تاريخی‌ است، همان گونه که برخی از عراقی‌ها در زمان صدام ادعا داشتند کشورشان ادامه‌ی بابل‌ است. آنان متوجه پيوستگی کامل پرشيا و ايران نيستند و نمی‌دانند که تنها يک بخشنامه‌ی وزارت خارجه «پرشيا» را به «ايران» تبديل کرد. بسياری از غيرايرانيان از تاريخ پرشيا باخبرند، اما ربط دقيق پرشيا و ايران را نمی‌دانند؛ و چنان که گفتيم، حتی گاهی برخی از آنان خيال می‌کنند که ايران، مانند عراق و سوريه و اردن، کشوری عربی است که از تجزيه‌ی امپراتوری عثمانی به وجود آمده است. برخی از روشنفکران و سياستمداران غربی برای آگاهی اين افراد توضيح می‌دهند که ايرانيان عرب نيستند، بلکه پرژن‌اند؛ و در اينجا تازه سردرگمی ايرانيان آغاز می‌شود. مقصود سياستمداران يا روشنفکران غربی از آن توضيح اين است که ايران همان پرشياست و ايرانيان همان پرژن‌هايی‌اند که، در کتاب‌های تاريخی، در ذکر وقايع پيش از سال ١٩٣٥، از آنان با اين نام سخن رفته است؛ اما بسياری از ايرانيان به اشتباه تصور می‌کنند که منظور اين سياستمداران يا روشنفکران غربی اين است که ايرانيان «فارس»‌اند.
در متون تاريخی غربی، هر گاه سخن از ايران پيش از سال ١٩٣٥ باشد، از کلمه‌ی «پرشيا» استفاده می‌کنند؛ مثلاً احمدشاه را «پادشاه کشور پرشيا» می‌خوانند. در اين متون، همه‌ی پادشاهان ايران تا رضاشاه پادشاه پرشيا هستند؛ اما محمدرضا پهلوی «شاه ايران» خوانده می‌شود، چراکه نام «پرشيا» از سال ١٩٣٥ به «ايران» تغيير يافت. برای غربيان، جنگ‌های ايران و روس در اوايل سده‌ی ١٩ جنگ‌های پرشيا و روسيه است؛ چراکه در آن زمان نام بين‌المللی ايران «پرشيا» بود ــ نامی که از يونانيان گرفته شده بود.
چنان که گفتيم، تا سال ١٩٣٥ و سال‌ها پس از آن، مردم ايران می‌دانستند که منظور بيگانگان از «پرشيا» ايران است؛ اما امروزه سردرگمی زيادی در اين مورد وجود دارد و بسيار ديده می‌شود که ايرانيان به اشتباه «پرشيا» را به «پارس» يا «فارس» ترجمه می‌کنند؛ مثلاً عنوان فيلم «پرينس آو پرشيا» را به «شاهزاده‌ی پارسی» برمی‌گردانند که کاملاً غلط است و برگردان درست آن «شاهزاده‌ی ايرانی» است. البته ترکيب انگليسی "پرينس آو پرشيا" کاملاً درست است، چراکه تا پيش از سال ١٩٣٥ نام ايران «پرشيا» بوده است؛ و در نتيجه اگر ما بخواهيم فيلمی تاريخی، تخيلی يا غيرتخيلی، با عنوان «شاهزادگان ايرانی» درست کنيم، ترجمه‌ی درست آن به زبان انگليسی «پرينس آو پرشيا» خواهد بود و «پرينس آو ايران» غلط است.
در جام جهانی ٢٠٠٦، در سايت فيفا، برای برگزيدن لقب يا شعاری برای تيم ملی فوتبال ايران، «پرشين استارز» بيشترين رأی را آورد. در رأی‌گيری جام جهانی امسال نيز، «گلوری آو پرشيا» بيشترين رأی را داشت. اما اين نام‌ها نيز به اشتباه به «ستارگان پارسی» و «افتخار پارس» ترجمه شده است. برگزيدن شعار انگليسی «پرشين استارز» يا «گلوری آو پرشيا» برای تيم ملی فوتبال ايران می‌تواند برای بيگانگان يگانگی و پيوستگی پرشيا (ايران پيش از ١٩٣٥) با ايران کنونی را آشکار سازد؛ اما ترجمه‌ی آن‌ها به «ستارگان پارسی» يا «افتخار پارس» کاملاً غلط است. ترجمه‌ی درست «پرشيا» در زبان فارسی «ايران» است و نه «پارس». کشوری به نام «پارس» وجود ندارد و شاهزادگان و ستارگان و افتخار پرشيا چيزی نيستند جز شاهزادگان و ستارگان و افتخار ايران. اين سردرگمی‌ها و ترجمه‌های غلط، که ريشه در ناآگاهی تاريخی دارد و نتيجه‌ی تغيير نام بين‌المللی ايران است، ممکن است در حس همبستگی ملی ايرانيان آثاری ناخوشايند بگذارد؛ و سخن آخر اينکه نام يا شعار تيم ملی فوتبال ايران در جام جهانی امسال «افتخار ايران» است و نه «افتخار پارس» و «پرژن» همان ايرانی است و نه «پارسی».


This page is powered by Blogger. Isn't yours?